LESSON

𝐋𝐄𝐒𝐒𝐎𝐍

𝐏𝐀𝐑𝐓 𝟒𝟒

پارت ۴۴ | جعبه‌ی گذشته
همه دور جعبه جمع شده بودند.
هیچ‌کس حرف نمی‌زد.
حتی کای که همیشه آرام بود، این بار مردد به نظر می‌رسید.
سوا آرام دستش را روی درِ جعبه گذاشت.
ـ «چرا حس می‌کنم این برای منه؟»
جونگ‌کوک کنار او ایستاد.
ـ «چون احتمالاً همینطوره.»
سوا قفل کوچک روی جعبه را لمس کرد.
اما قبل از اینکه بازش کند...
قفل خودش باز شد.
همه شوکه شدند.
داخل جعبه فقط چند چیز بود:
یک نامه...
یک گردنبند قدیمی...
و یک عکس.
سوا اول عکس را برداشت.
چشم‌هایش گرد شد.
در عکس...
یک کودک کوچک کنار جونگ‌کوک، کای و جین‌وو ایستاده بود.
اما این بار...
همه لبخند می‌زدند.
سوا آرام گفت:
ـ «من... واقعاً اینجا بودم.»
جونگ‌کوک عکس را گرفت.
سال‌ها بود چنین تصویری ندیده بود.
کای زیر لب گفت:
ـ «پس خاطراتمون پاک نشده بود...»
جین‌وو نامه را برداشت.
روی پاکت نوشته شده بود:
«برای سوا، وقتی آماده شدی.»
سوا نامه را باز کرد.
صدای لرزان خودش در سکوت اتاق پیچید:
ـ «دخترم... اگر این نامه رو می‌خونی، یعنی دیگه وقت پنهان کردن تموم شده.»
سوا نفسش را حبس کرد.
ـ «من مجبور شدم تو رو از همه دور کنم... حتی از کسانی که دوستت داشتن.»
چشم‌های جونگ‌کوک تغییر کرد.
ـ «دوستت داشتن...»
نامه ادامه داشت:
ـ «جونگ‌کوک از تو محافظت می‌کنه، حتی اگر خودش ندونه چرا.»
همه به جونگ‌کوک نگاه کردند.
بعد آخرین جمله...
باعث شد همه ساکت شوند:
«سوا... تو تنها کسی هستی که می‌تونه این خانواده رو دوباره کنار هم بیاره.»
ناگهان صدای قدم‌هایی از پشت سر آمد.
همه برگشتند.
یک نفر در تاریکی ایستاده بود.
و گفت:
ـ «بالاخره نامه رو خوندی...»
سوا خشکش زد.
چون این صدا...
برای او آشنا بود.
دیدگاه ها (۰)

LESSON

LESSON

LESSON

LESSON

LESSON

LESSON

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط